19 ماهگی نفس ِ من

همیشه و هر شب منتظرم زودتر صبح بشه و بغلت کنم... تو 10 میخوابی و من 12... و توی این 2 ساعت چند بار به بابا میگم دلم برای رایان تنگ شده و دلم میخواد بغلش کنم و محکم ببوسمش/صبح که بیدار میشی و صدات رو می شنوم به شوق آغوشت تا اتاقت پرواز میکنم... همیشه باشی کنارم کوچولوی دوست داشتنی و مهربونم، پسر آروم و خوبم... هرگــز تقدیر تو رو از من دور نکنه مامانی که دور از تو نفس هم نمیتونم بکشم...

خوشگل مامان، عزیز دردونه ی من 20 ماهگیت پر برکت باشه مردِ کوچکِ خونهتو خودت نمره ی بیستـــــــــــی، تو مث هیچکسی نیستــــــــــــیالهی که زندگیت سرشار از نمره ی دوست داشتنی 20 باشه

- سلام به دوستانِ خودم و پسرم... خب الان چی بگم از آقا رایانم؟ از لجباز شدنش؟ اینکه چیزی میخواد یا چیزی ازش بگیریم پاشو زمین می کوبه و جیغ میکشه؟

- گاهی بی ادب میشه و منو هم با پاش میزنه

- کماکان تف کردن رو دوست داره

- کماکان هر جا بشینم پسرمم همونجا اتراق میکنه... اگه رو زمین ولو بشم میاد به من تکیه میده و بازی میکنه یا کارتون میبینه

- تاب تاب عباسی رو دیگه نمیخونه، فقط موزیکشو میزنه و ریتمشو میاد

- عروسکاشو مرتب روی میز تلویزیون بغل هم میچینه

- نمیدونم چرا وقتی پی پی میکنه چشماشو می بنده!!! گاهی هم میاد سرشو توی بغلم قایم میکنه!!!

- همه جای خونه دنبال موهای من میگرده... وقتی پیدا نمیکنه میاد از رو سرم میکنه(درختِ مو)

- حجم ِ شیرش رو کم کردم و الان جای 210 میل براش 150 میل درست میکنم

- پرتقال رو خیلی دوست داره (به قول خودش گوگال)

- دیگه چی باید بنویسم؟آهانشب خودش میخوابه... بدون عذر و بهونه...یه عروسکِ خواب داره که رایان اونو بغل میکنه و میره زیرِ پتو و میخوابه... یعنی اون لحظه دلم میخواد لهششششششش کنم این نخودِ پخته رووواین هم عکس نینی ِ رایان، عروسکِ خواب:

- خوابِ ظهرش 1 بار شده... فکر کنم 2 ساعتی میخوابه... تایم نگرفتم!

- پریروز دیدم دمبل های منو که هر کدوم 1 کیلو هستن رو خیلی راحت بلند کرده و باهاشون ورزش میکنه!!!!!!!!! هر دست 1 کیلو!!!!!!!!! موووشششااالا به پسر ورزشکار من!!!!!!!!!

- عاشق کابینتِ کنارِ اجاق گازه... روزی 10 بار خالیش میکنه و دوباره میچینه... منم فقط قوطی های دربسته ی ادویه و بطری های تلقیِ عرقیجات رو اونجا گذاشتم؛ هر چی شیشه بود جمع کردم تا با خیال راحت بازی کنه

- عاشقِ ماکارونیه... خیلی اختصاصی دوسش داره

- خدا رو هزار بار شکر بدغذا نیست کوچولوی خوشگلم

- با آب خوردن آشتیِ آشتیه... و دیگه پوووف نمیکنه... اما همیشه میپره توو گلوش

- موقع غذا خوردن رایان جون مهربونم به سفره و بشقاب ها اصلا دست نمیزنه و خیلی آروم میشینه توی صندلیش و غذاشو میخوره

- عاشقِ اینه که قام قام کنه... بعد جالبه که دنده هم عوض میکنه

- عاشقِ اینه که ازش بخوام چراغ رو خاموش یا روشن کنه... بعد از خاموش روشن کردنشم دست میزنه و میگه (هِییییییییییییی)

- وروجکِ من هنوزم عاشق چیدمانه... مثلا عرقیجات رو روی قوطی های ادویه میذاره و برعکس... و خودشو تشویق میکنه و میگه (هِیییییییییییییییی)

- وقتی چیزی رو بندازه و بگم (آآآخ افتاااااااااد) کلی خوشحال میشه... گاهی الکی خودشو زمین میزنه و منتظر میشه بگم (آآآخ افتااااااد)

- راستی وقتی عصبی بشه به تموم اسباب بازیاش لگد میزنه و شوتشون میکنه!!!!!!!!

- این هم عکسی از تاثیر مطالعه ی مادر بر کودک :

- هنوزم با زبون خیلی خیلی خیلی عجیب غریبش حرف میزنه... خیلی جدی و طولانی هم صحبت میکنه... زل میزنه به چشمت و حرفاشو میزنه و توقع داره متوجه بشیخیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دلم میخواد که حرفاشو متوجه بشم اما...

- وقتی تلویزیون ببینم و بخواد جلب توجه کنه یا میاد کانال رو عوض میکنه یا وامیسته جلوی تی وی و انواع حرکات رو انجام میده تا نگاهش کنم

- فسقل خان چرخیدن دورِ میز رو هم خیلیییییییییییییییییی دوست داره... هر سری 10 دور بیشتر می چرخه و هی نفس نفس میزنه اما بیخیال نمیشه

- دالی بازی هم هنوز بازی مورد علاقشه

- بچم رقاص شـــــــــــــــده! رقص پیرمردی میـــکنه... نمیدونم از کجا یاد گرفته!!!زانوهاشو خم میکنه، باسنشو قلمبه میکنه و هی بالا پایین میره... دستاشم باز میکنه و ادای بشکنِ زدن درمیاره، صدای بشکن رو هم با دهنش درمیاره!!!!!!!!!!!!!!!!ضمنا پسرکم روزِ تولدم حسابی برام رقصید... خوش به حال من

- اردیبهشت سفر 1 روزه ای به شمال داشتیم... پسر دوست داشتنی و خوش سفرِ من بیشتر از 14 ساعت توی صندلی ماشینش نشست و نه غر زد و نه گریه و بیقراری کردتوی رستوران هم مثل آقاها نشست صندلی کناریِ من و کبابشو خورد... نه روی صندلی وایساد و نه اذیتی کرد و نه به سفره و محتویاتش دست زد... خدا رو 1000000 بار شکر که اذیت نشد و نشدم

- عاشقِ دوییدن از فاصله ی دور و شیرجه زدن توو بغلمه

- 2  خرداد 93 پسر کوچولوم رو برای اولین بار بردیم سلمونیخب... شازده ی من از آب بدش میاد، از باد هم همینطور، از نور خورشیدم فراریه (ایش چه لوس)... بعد عموهه برای شروع اصلاح به موهای پسملک آب پاشید که با جیــــــــــــــغ بنفش رایان مواجه شدبه زور با ویدیو و برنامه هاش آرومش کردیم که کار عمو تموم شد، بعد سشوار رو روشن کرد تا موهای پشت گردن رایانی رو تمیز کنه... واویلا این بار باد؟؟؟ جیــــغ بنفش دوم...تمام آقایونِ بدجنسی که اونجا بودن به کوچولوی من میخندیدن بی عدباموی کوتاه خیـــلی بهش میاد و به قول مامان بزرگ مهربون تازه پسمل شد

البته وقتی موهاشو زدن تا آخر شب دیگه اعصاب نداشت و حسابی لوس شده بود، هی گریه میکرد و اخمالو بود... توی عکس کاملا مشخصه:

- دیگه؟ تا صدای موسیقی بشنوه 3 سوت بشکن میزنه

- میوه رو توی ظرفش کات میکنم، زیر اندازشم پهن میکنم، خودش میشینه خیـــــلی اسلوموشن و باکلاس میخوره!!!تازگی یاد گرفته ماست هم تنهایی بخوره... کلی کثیف کاری میشه اما مهم اینه که خودش لذت می بره و از این پیشرفت و موفقیت خوشحال میشه

- شازده کوچولوی من ناشتا، با صبونه، با ناهار، با شام و میان وعده هاش حتما پیکوتک میخوره و خیـــــــلی دوسش داره

- آهان ویدیو جدید که مناسب بلاگ باشه از رایان ندارم، یه فیلم از اولین قدم هایی که برداشت میذارم: Click">http://www.aparat.com/v/BzM0y">Click Here البته نمیدونم چرا بعد از آپلود شدن تصویر کشیده شد!!!

- خط خطی کردن و با مداد نوشتن دوست داره... بخاطر همین براش تخته ی جادویی خریدم تا با خیال راحت به کارِ موردِ علاقش برسه

- وقتی خوابش میاد خودش گریه و اعتراض میکنه و ازم میخواد که توی تختش بذارمش

- تا لقمه ی قبلی رو قورت نده محاله دهنش رو باز کنه! اگه هم زورش کنم قبلی رو بیرون میندازه تا لقمه ی بعد رو بخوره

- عاشق رنگ بازیه و از دیدنشون خیلی ذوق زده میشه

دیـــــــگه لا یــــاد (یادم نمیاد) 

ویرایش 20 خرداد:

- از 17 خرداد پسرکم رسما حرف زدن رو شروع کرده. (صبر کن: اَکُن)... (آهو: آکو)... (شیر: شیر و صدای غرش درمیاره)... به من و بابا میگه (دِدا)... (بیا: آو)... وقتی چیزی نخواد یا بترسه-مثلا از جاروبرقی- همش میگه (نه... نه... نه... نه...)خیلی خوشحالم و حس خوبی دارم... خیلی خوردنی تر شده و صدای بانمکی داره

/ 9 نظر / 25 بازدید
sweetdays

به بهههههههههههه لیلی جون انقد طولانی نوشتی ماشا... هی بخون که تموم شه! چه خوبم یادت میمونه ماشا... من اصن یادم نمیمونه! چه جیگری شده این نفس طلای من... خوش بحالت که خوش غذاست و خوش خوابو خوش سفر!!!! با مه این سه مورد مشکل اساسی داریم ما! چیکار کردی خودش میخوابه به منم یاد بده خووووووو این لارای من کلا با خواب مشکل داره بابامونو در آورده!

مریم ت

الهی فدای قد و بالاش و سخنرانی کردن و قدماش بشم من...چقدددر دلم میخواس فیلمشو ببینم. مرسی... مرسی... گویا هنوز دستاشو بالا نگه میداره گاهی :) با اجازت ریختمش توو موبایلم که همیشه همرام باشه خدا مواظبتون بمونه همیشه

فاطیما

چقد هنری عکس میگیری عزیزم 20 ماهگی رایان جونی مبااارک

ال هام

سلام مامان خانوم مرحبا به این همه حوصله وااااااایییییییییی هربار میام تو وبلاگتون هوس میکنم برم پست سیسمونی رو یه بار تماشا کنم مخصوصا اون سرهمیا که دم دارنننننن[زبان][نیشخند]

مامامهر

سلام عزيزم، نميدوني با ديدن فيلم راه رفتنش چقدر ذوق كردم، چقدر بامزه حرف ميزنه، ماشاالله خيلي خيلي ناز، كاش شما هم شمال بودي و ميتونستيم از نزديك اين رايانيو ببينم و يه ماچ ابدارش كنم مثل هميشه ميگم گل پسرت خيلي خوشگل و ناز خانمي خيلي مراقبش باش در مورد عكس بارمان هم بگم كه سيستمم مشكل پيدا كرده و من نميتونم عكس آپ كنم

مامان رادمهر

ای قربوووننننشششششش بوووووس به روی ماه آقا رایان و مامان مهربونش [ماچ][ماچ]

زهره

یعنی خیلی آقا شدی موهات هم خیلی بهت میاد پرنس رایان خودم ویدیو هم 100000 تا لایک داره خیلی ناز راه میری عسل همیشه شاد باشی پسر خوب[ماچ]

آزاده

سلام عزیزم .. راستش از اسم رایان خوشم میاد در واقع یکی از نامزدهای انتخاب اسم واسه نی نیمه ..البته اگه پسر باشه .. [لبخند] با سرچ تو گوگل به وبلاگت رسیدم .. همه ی پستات رو خوندم .. از بارداری تااا همین الان .. چه پسره جیگری داری عززززیزم .. خدا براتون نگهش داره ... از آشنایی با شما خوشحال شدم ..

مامان پارمیس

سلام عزیز دلمممممممم 20 ماهگیت مبارک باشه ایشالله 20000000000000000 ماهگیت عسلم چه عکسای خوشگل موشگلی شکار میکنه مامانی [خوشمزه][خوشمزه][ماچ]