2 روز قبل از 1 سال و 4 ماهگی

سلاماین شما و این کارای آقا رایان (تا جایی که حافظه ی نه چندان قوی مامانش یاری کنه)

Rayan Ryan

- یادم رفته بود بگم رایان عاشق چیپسه! عین سنجاب میخوره! اول با دست خوردش میکنه، بعد تیکه تیکه میخوره!!! دیشب (4 بهمن 92) از سوپرمارکت چیپس برداشت... توو ماشین میخورد، دیدم هِـــی میگـه: «اِممممممممم باه باه» :-Oاینکه از کی و کِی یاد گرفته نمیدونم! اولین بار بود میشنیدیم :-))

- وقتی دعواش میکنم بدو بدو میاد بغلم و سرشو می چسبونه به من

- جدیداً تا میخوام چیزی رو ازش بگیرم فرار میکنه... با حداکثر سرعت می دوئه تا بهش نرسی... یکی دو بار هم شئِ موردِ نظر رو پرت کرده!!!

- دوباره با صندلی ماشین آشتی کرد... بمیرم براش که چندین ساعت اونجا میشینه و خیابونگردی های بی دلیل رو تحمل میکنه... وقتی پیاده میشیم اینقــــدر ذوق میکنه که عذاب وجدان میگیرم :-))

- سرلاک رو دیگه اصلا دوست نداره...

- فکر کنم توو هر پست یه بار باید بنویسم که موهای منو میخوره :-((

- تلفن و گوشی رو خیلییییییی دوست داره! تلفن خونه رو پکونده! باطری بی سیم رو هم نمیدونیم کجا انداخته!!!! هر چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی گشتیم پیدا نشد که نشد!!!! شماره میگیره و میذاره روی گوشش میده: «اَدو؟ آه؟ اَواواواواواواوا» و حرفای عجیب غریبِ دیگه

- هنوزم عین پرنده ها میخوابه! صورتش رو زیر بغلم قایم میکنه... نمیدونم چطور میتونه نفس بکشه؟!!! جوجه کوشولوم خیسِِ عرق میشه!!!!!!!!!

- میخوام یه طبقه ی ویترینش رو پر از کتاب کنم... یعنی کتابخونه ی اختصاصی!

- همیشه مویی از کنارِ میز غذاخوری رد میشه و من از ترسِ اینکه سرش بخوره یه سکته ی ناقص میزنم! اما بالاخره سرش خورد و پیشونیش باد کرد... اینجوری شد که میز غذاخوری به دیوار خونه چسبید و کل دکوراسیون خونه عوض شد! عین انباری شده:-))

- بس که بابا باهاش دنبال بازی کرده پسرکمون بدعادت شده!!! برای هر کاری که میرم سمتش به سرعت فرار میکنه و اصلا هم به جلوش نگاه نمیکنه... آخر یا شونش میخوره به ستون یا میره توو در و دیوار :-(

- عاشقِ صدای برف زیر قدماشه...

Rayan Ryan

- هنوز حوالی من بازی میکنه و اصلا دور نمیشه... اگه هم دور شه خیلی سریع برمیگرده

- آش رشته خیلی دوست داره!!! البته فقط رشتشو :-))

- جدیداً نصف شب بیدار میشه... یه نگاه به خونه میندازه، بعد میاد روی من میخوابه!!! گاهی هم فقط سرشو میذاره و باسنش رو هوا می مونه... خوابش می بره... تکونش بدم گریه میکنه و بیدار میشه... داستانی دارم باهاش!!!!!!!!!!!!!!!!!

بقیش رو یادم اومد مینویسم

ویرایش: بهمن 92... اولین برخورد رایان با گربه جالب بود... دو تا پیشی توی باغچه بودن... رایان ناخوداگاه صداشو نازک کرد و گفت ماووو

/ 11 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامانی

سلام رایانی.گل پسر من که باید تو باشین بایسته.دوست داریم

زهره

وای که چقدر خندیدم از شیرین کاری ها پسر گلمون اخی بچه ها همه یه دور باید سرشون یه جایی بخوره امیدوارم تو شیطنت و دنبال بازی هیچ اتفاقی نیفته براش آدم قلب میاد تو دهانش وقتی بچه ها می دون... [چشمک]

ماميه بارمان

سلام لي لي جان واي خدا اخه اين بجه جرا اينقده نازه، به خدا نمي خوام تعريف الكي كنم، رايان يكي از نازترين و تو دلبري ترين بجه هاييه كه تو عمرم ديدم، كلي از عكساشو با لباساي نازش سيو كردم، هميشه نكاشون ميكنم، خيلي خيلي خيلي مراقب كل بسر ملوسكت باش ممنون از اينكه به وبلاكم سر ميزني مامان مهربون[قلب]

مامان پارمیس

سلام عزییییییییییز دلم وای خدا چه عکسایی ..چه گل پسری .. چه داماد شیرنی دارم من[نیشخند]

مامان رایان

عسیسسسسسسسسسم خیلی ماشالاااااا بزرگ شدی.الهییییی خداحفظت کنه. یه عالمهههههههه[ماچ]

مامان رایان

عسیسسسسسسسسسم خیلی ماشالاااااا بزرگ شدی.الهییییی خداحفظت کنه. یه عالمهههههههه[ماچ]

شقایق

هزار ماشالله خیلی نازه خدا حفظش کنه[قلب]

آلما

سلام مامان رایان!! خیییییییلی ناه اینشالله خدا حفظش کنه!!! دیگه عکس از آقا رایان نمیذارید؟ معنی اسم "رایان"چی هس؟؟؟؟؟؟ممنون میشم[قلب][قلب][قلب]

رویا

سلام' وای قربونش برم چقدر خنده هاش دلنشینه ببینم میتونم نینیم این قدر جیگر بشه تورو خدا بگو سرش چیخوردی اینقدر نازشده:-)

رویا

خداحفظش کنه :-) دیشب عکشو نشون همسرم دادم اون گفت از ما مانش اجازه بگیر عکسشو بزنیم تو اتاق نینیمون منم اومدم ازت اجازه بگیرم:-)