9 ماه و 3 هفتگی

ســــــــــلام

-     اتفاقِ خوبی که پستِ قبل در موردش نوشته بودم اومدنِ خاله حنوش به ایران بود... خیلـــــــــــــــــــــی خوب بود و همه خوشحال بودیم و خوش گذشت... خیلی وقت بود اونقدر نخندیده بودم... کاش بیشتر می موند

Rayan Ryan

-     پسر کوچولوی من دو تا دندون از پایین درآورده و کلی بانمک شده. واسه دومی همه چی خوب بود و نینی نازم اذیت نشد

-     به چشم ِ منِ مادر، چهره ی رایانی روز به روز داره بهتر میشه (داستانِ معروفِ سوسک و بلور)

Rayan Ryan

-     به طرز ِ وحشتناکی به من وابسته شده. از بغلِ بابا خودشو با اعتراض و هیجان پرت میکنه سمتِ من. یا اینکه تقلا میکنه بذارنش زمین تا چاردست و پا خودشو به من برسونه

-     موفرفریِ مامان هر چیزِ مرتفعی که سر راهش باشه رو میگیره و بلند میشه... گاهی با تکیه ی هر دو دست راه میره و گاهی یه دست. بعضی وقتا هم دستاشو ول میکنه و تالاپی میخوره زمین

Rayan Ryan

-     صدای خوردنِ سرش به زمین خیلی بلند و وحشتناکه ولی من هیچ واکنشِ منفی نشون نمیدم و هول نمیکنم و نمیدوئم سمتش. گاهی سکوت میکنم تا نترسه. جالبه که رایانی هم بر خلافِ انتظارم اصــــــــــلاً گریه نمیکنه. اما در مواقعی که بابا افتادنِ رایان رو میبینه هول میکنه و میدوئه سمتش و آقا رایانِ من همون لحظه میزنه زیرِ گریه

-     کفِ پاش رو صاف روی زمین میذاره... من هم آروم دستاشو ول میکنم تا کم کم بدونِ کمک وایسه. هر چند که نیازی به اینکارا نیست و خودش به موقش کاری که باید رو انجام میده، چه بخوام چه نخوام

Rayan Ryan

-     پریشب اولین مصدومیت اتفاق افتاد! سرش به گوشه ی مبل خورد و پیشونیش یه زخمِ کوچولوووووو شد، یک دقیقه گریه کرد و با ناز و نوازش آروم شد. البته در اصل وقتی استیکرِ اتاقم رو دید ساکت شد! هنوزم که هنوزه مثلِ نوزادیاش بهش خیره میشه و جدیداً باهاش حرف میزنه (اِه اِه... اِیِّه... ایـــدّه)-     هنووووززززز این کلمه ی E انگلیسی رو میگه!!! ایییییییییییییییییی ایییییییییییییی ایییییییییییییی

Rayan Ryan

-     وقتی بخواد خیلی جدی چیزی رو بگه با لبای بسته صدایی مثلِ (مْ) رو خیلی کوتاه یک یا چند بار با فاصله میگه

-     اغلــــــــب توو بغلم سرش رو سینمه و آروم (مخصوصاً توو ماشین)

-9+++++++++++++++++++++++++++++++78(این هم اولین تایپِ پسرکم توو وبلاگش! پرید رو کیبورد و اینا رو نوشت! هنوز داره تلاش میکنه)

Rayan Ryan

-     اینقـــــــــــــــد قشنــــــــــــــــگ و آگاهانه میگه مــامــا... آخ قلبـــــم وای قلبـــــم

-     گاهی از موهام بعنوانِ طناب استفاده میکنه!!! البته برای ایستادن... همچین محکم میگیره و میکِشه و بلند میشه که بیچــــــــــــاره منه کچـــــــــــــل

-     هر چی براش چراغ قوه میگیرم یا با نور ِقرمزِ موس باهاش بازی میکنم گول نمیخوره که نمیخوره، نور ِ روی زمین رو دنبال نمیکنه و صاف به خود چراغ قوه یا ماوس(منبعِ نور) زل میزنه:))

Rayan Ryan

-     با اینکه خیلی عالی چهاردست و پا میره اما اصلاً واردِ اشپزخونه نمیشه و هنوزم که هنوزه فقط حوالیِ جایی که من هستم میچرخه...راستی زیرِ میز و صندلی هم نرفته تا حالا

-     بهش میگم: بوس بده بوس بدهدرجا خشکش میزنه و سرشو میاره جلو تا بوسش کنممی بوسمش و میگم بَـــــه بـَــــهبا تعجب نگام میکنه

-     نمیدونم چرا پسرکم وزن نمیگیره؟!!!

Rayan Ryan

-     نی نیِ من پریشب توو خواب گریه میکرد. بالای سرش قربون صدقه رفتم یهو با گریه و چشمای بسته دستش رو گرفت بالا سمتِ من...دستشو گرفتم، توقفِ گریه و ادامه ی خواب...

-     شبکه ی پویا رو دوست داره! پسر ِ شجاع نگاه میکنه!!!!!!!!!!!!!!!!!! تیتراژِ برنامه ی نقاشی نقاشی رو دوست داره!!!!!!!!!!!!!!!!

-     روروئک چرخونش بهش کوچیک شده، زانوهاش خم میشن و شصتش زخم میشه

Rayan Ryan

-     اولین خرابکاری نانازیم از کار انداختنِ یکی از اسباب بازی های روروئکشه

-     1 هفته ای میشه که رایان کوچولوی من توو تختِ پارک میخوابه، تختِ خودش خطرناک شده چون قدش بلند شده میترسم بیفته... آخه خودشم پاش رو میاره بالا تا از تختش بیاد بیرون

-     از ابرازِ لطفِ همه ی شما همراهان قدیمی و جدیدم از صمیمِ قلب ممنونم و دوستتون دارم

-     طبقِ معمول اگه چیزی یادم اومد میام ویرایش میکنم

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساحل

سلامت باشه رایانی.... میدونی اون گریه نصف شب رو نیلی هم داشت..گفته بودم... ولی دیشببعد از 1 هفته خوب بود... تو تخت خودش راحتتر از روزای دیگه خوابید... اگه دیدی ادامه پیدا کرد یه 1-2 روز پیش خودتون بخوابونش تا ترسش بریزه...ترس از جداییه...

زهره مامان آرسام

[پلک][بغل][ماچ][ماچ][ماچ]دوست دارم عسیییسم خیلی خیلی ماهی! مامانش خوشحالم که پسمل گلتون انقده خوب داره پیشرفت میکنه خدا حفظش کنه

سارا(یونیک)

وای لیلا هنوزم باورم نمیشه یه پسر ِ 9ماهه داری[نیشخند] من همیشه وبلاگ رایان جون ُ دنبال میکنم.خیلی قشنگ مینویسی. ماشالله رایان هم کلی بزرگ شده[قلب]

persian mom

خدااااااا چقدر ناز شده عزیزممممممممممم چیییییییشماشوووووووووووووووووو[بغل] خوردنی شده[ماچ] اون عکسش با هاپوئه؟ اون قهوه ای پشمالوئه.. خودت عکس میندازی؟ اوشگله[پلک]

مامان رايان

اخي عزيزززززززم نازي به اين هندونه خور. ايشالا هميشه خوش و خرم و سلامت باشيد ماان راياني و راياني گل

مامان پارمیس

عزیزززززززززززززم رایانی قلبونت بشم پارمیسم عاشقه شبکه پویاست مخصوصا نقاشی نقاشی فدای اون عکسای خوشگلت [ماچ][ماچ][ماچ]

مامان رایان

اخییییی عزیزم چقدر خوردنی شده رایانی جونی.اون عکسش با هندونه خیلی ملوسه

من و ما

سلام خانم ماشالله! عجب فرزند زیبایی دارین! خداوند حفظش کنه! براش اسپد دود کنین! گذری اومدم اما چشمای فوق العاده این فرزند اجازه نداد ساکت برم! خداوند حافظش باشه و زیر سایه پدر و مادر عمر با عزت داشته باشه! از طرف من به بوسینش![ماچ]

مامان سارا

قربون این پسر کوچولوی با نمک برم من ن ن ن ن از طرف من حسسسسسابی ماچش کن لیلی جونم [ماچ][ماچ][ماچ]

مریم

عزیزممممممممممم بسیار زیبا بود . لیلا جون پسر منم وزن نمی گیره . عیب نداره عوضش ماشاللللللله قد بلندی داره ! خیلییییییی خوردنی شده . جدی جدی زیبا و به دل نشینه .