17 ماهگی - 1 سال 5 ماهگی

تغییراتِ نفسِ من:

-  هیچ لذتی بالاتر از این نیست که صبح چشمت رو باز کنی و این قرصِ ماهِ خوش خنده رُ ببینی که هیجان زده منتظرته/ خدای مهربونم شکـــــرت

- شیرین عسلم "بیا" رو میگه "بیــِه" :))

- شاملو خیلی دوست داره... وروجک از صبح میره سراغ ضبط، بعد یکی یکی پلی میکنه تا برسه به شاملو وقتی شروع بشه اینم بلند میشه میره پِی بازی و چرخیدن توو خونه یکی دوبار هم نبوده که... کار هر روزشه

- یک هفته ست که پسرکم شب ها تنهایی میخوابه... لاکپشتش رو دوست داره... نور و لالایی و شیر...عاشقتم میمیرم برات پسر مهربون و انعطاف پذیر و ماهم

 - پسر وروجکم جدیداً عاشقِ چیدن و مرتب کردن شده... مثلا، همیشه ساقه طلایی رو از کابینت برمیداره و روی زمین قل میده، وقتی بازیش تموم میشه میره کابینت رو باز میکنه و ساقه طلایی رو سرجاش میذاره... یا اینکه کاسه ها و ظرفای غذاشو روی هم میچینه... امروز (17 اسفند) برای اولین بار خیلی بادقت و وسواس حلقه های هوشش رو به ترتیب چید... برجِ قورباغه رو هم که خیلی وقته مرتب روی هم میذاره و توپشو میندازه توی برج تا قل بخوره و به پایین برسه- هی میگه مَنِه (نمیدونم دقیقا منظورش چیه)گیدی گیدی گیدی (یعنی قلقلک)اَم (غذا)بیب بیب (ماشین)

- شبا تا صبح راحت میخوابه، مگر شبی که شام نخورده باشه یا حجمِ غذاش کم بوده...- برنامه ی روزانه ی رایان جونِ من: صبح که بیدار میشه کمی پیکوتک میخوره(یکی دستِ راستش، یکی دستِ چپش، یکی توو دهنش!!!) تا وقتی که صبونش آماده بشه، صبونه رو با تماشای کارتون میخوره... بعد از 45 دقیقه تلویزیون رو خاموش میکنم... میره خونه گردی و بازی با اسباب بازیاش... سه یا 4 ساعت بعد از بیداری وقت خوابِ ظهرشه!... 210 میل شیر براش درست میکنم و میذارمش توی تختش و لالاییش رو روشن میکنم... وقتی شیرش تموم بشه توو تختش میچرخه و بازی میکنه و بعد از 10 دقیقه تا یک ربع خوابش می بره... یکی دو ساعت بعدش بیدار میشه... بازی و ناهار و میان وعده و 210 میل شیر تـــا 4 ساعت بعد که دوباره وقت لالا میشه... باز هم یک ساعت خواب بعد از ظهر... بعد بیداری و میوه خوردن و بیسکوییت و هله و هوله یا ددر!... ساعت 10 یا 11 شب وقت شام و خواب! بعد از شام یه راست شیر 240 میل و رختخواب همراه با موسیقی و نور پردازی لاکپشتش...اگه بین شام و خوابش نیم یا 1 ساعت فاصله بندازم شب بیدار میشه و گریه میکنه(گرسنه میشه)

- خیلی بامزه راه میره! در اصل میدوئه! عاشـــق دنبال بازی کردنه... تا الکی میگم "بگیـــرِش" سرعتش دوبرابر بیشتر میشه - ماهِ مامان ساعت ها توی صندلی ماشینش میشینه و هیچ اعتراضی نمیکنه... یکی دوبار هم میخوابه!- سیم آنتن رو همیشه ی خدا از جاش در میاره! بعد سعی میکنه دوباره درستش کنه اما نمیتونه- عاشق تلفنه... به الو میگه اَدوو !- غذا دوست داره خدا رو شکر... از هیچ چیز خاصی هم بدش نمیاد... هنوزم نون خیلی براش خاص تر از خوراکی های دیگه ست...- آب نبات چوبی خیلیییی دوست داره و حسابی ازش استقبال میکنه... هفته ای یه دونه سهمیشه!!!- وقتی بنا به دلایلی کمر درد میگیرم و به بابا میگم پشتم رو ماساژ بده رایان بدو بدو میاد و مخالفت میکنه و خودش پشتم رو مشت و مال و ماساژ میده... خیلـــــــــــــــــــی حس خوبیه و حسابــــــــــــی به کارای بامزه ای که میکنه میخندم

- وروجکم توو گوشیم فولدر برنامه های خودشو میشناسه... وقتی روشن میکنه یه راست میره توی فولدر خودش و برنامه های مورد علاقشو باز میکنه... راستی ماشین حساب گوشی ها رو خیلی دوست داره نمیدونم چرا! چند تا عدد میزنه بعد لبشو میذاره روی ماشین حسابِ گوشی!!!

- هفته ی پیش آقا رایان از روی براکتش خودکار برداشت(اصلا نمیدونم چطوری دستش رسید) و روی تخت و ملافه و دیوار اتاقش خط خطی کرد... خیلی ذوق کردم و خوشحال شدم!!! تند تند عکس گرفتم و ماچش کردم :-)) قربون پسر خرابکارم برم مــــن- براش یه چادر دیزنی گرفتم... اولش ازش میترسید و راضی نمیشد بره توی چادر بشینه... اما الان دو دقیقه ای میره اون توو بازی میکنه... گاهی چادرش رو جلوی تلویزیون میذارم که اونجا بشینه و کارتون نگاه کنه! بیشتر دوست داره اسباب بازیاش رو از پنجره ی چادر بندازه توو- وقتی میخواد خودشو لالا کنه سینه میزنه :-)) حالا من به پشتش میزدم اما رایانی به سینش میزنه!!!- با شونه ی من موهاشو شونه میزنه! یه خورده زبره، قیافش کلی کج و معوج و خوردنی تر میشه :-))- پریشب (15 اسفند) پسر قشنگم رو بردم پارک تا تاب سواری کنه، فکر میکردم که هوا خوب باشه اما خیلی سرد بود... تا توی تاب نشست شروع کرد تاتــی آتـــی (تاب تاب عباسی) خوندن، اما دستاشو مشت کرده بود، هم دستاش هم صداش به شدت می لرزیدن... بابا سریـــع رایان رو بغل و زیر کاپشنش قایم کرد و بدو بدو سمتِ ماشین دوئید!!! بعدش وقتی یاد لرزش صدای رایان و تاب تاب خوندنش میفتاد خندش میگرفت- صندلی های اُپن رو تاب میده و تاتی آتی میخونه! (تاب تاب عباسی)- بازیِ کلاغ پر رو خیلی دوست داره و خیلی هماهنگ با دستای من بازی میکنه، آخرشم گیدی گیدی خودشو قلقلک میده یا منتظر میشه قلقلکش بدم- قبلا اصلا اصلا آب نمیخورد و می ترسید... اما از وقتی که برای لیوانِ نِی دار مارکِ وی رو گرفتم عاشق آب شده... البته آب آناناس هم دوست داره... آب هندونه مطلقا لب نمیزنه، خود هندونه رو هم دوست نداره...- سیب و موز و آناناس و کمی کمی پرتقال و تخم مرغ و املت و ماست دوست داره- بیشتر وقتا روی تردمیل میشینه و پاتوقش شده :-))

- پنگوئنی که دوستِ">http://2-hamsafare-zamini.blogfa.com/">دوستِ خوبم الی مهربون براش آورده بود رو این روزا خیلی اختصاصی دوست داره! وقتی میخواد بخوابه بغلش میکنه و دستش رو دورِ گردنش میندازه!!! جدیداً آقای پنگوئن باهامون ددر هم میاد!!!!!!- شیرینی ِ زندگیم 17 ماه و نیمش شده اما هنوز هم حوالی من بازی میکنه، اصلا دور نمیشه... تا توی اتاقش همراهش نباشم اونجا نمیشینه بازی کنه- فعلا اصلاً اهل خرابکاری و شکستن و پاره کردن کتاب نیست... از مداد و خط خطی کردن خوشش میاد و جدیداً سعی میکنه خط صاف بکشه! مداد رو هم فشار نمیده و خیلی با ملایمت باهاش رفتار میکنه!!!- وقتی سیب های کات شده رو می ریزه زمین و  ازش میخوام که جمعشون کنه پسرکم خیلی سریع دونه دونه برمیداره و دوباره توی ظرفش میذاره :-*

- موقع بازی اسباب بازیاشو از پشتِ کلش پایین میندازه... خیلی بانمک اینکارو میکنه...

- از وروجکم اصلا نمیتونم عکس بگیرم بس که میدوئه و وول میخوره! تنها کاری که از دستم برمیاد فیلم گرفتنه

در کل، زندگیِ مامانی، پسرِ مهربونم هنوز خیلی نینیِ آرومیه و اصلاً و ابدا اذیت نمیکنه

ویرایش:

- 19 اسفند برای دومین بار موهای رایانی رو کوتاه کردم... چهرش خیلی پسرونه تر شده و البته منم حس خوبی دارم

- یادم رفته بود بگم رایان ملاطفت شدیدی با پیشی و جوجه و ماهی داره! هر بار چشمش به یکی از این سه تا میفته ناخودآگاه صداش نازک میشه و حرفای عجیب غریب میزنه که نشون دهنده ی ذوق و خوشحالی خیلی زیادشه

- پسری من هنوز از حموم میترسه :-( و من از این قضیه خیلی ناراحتم... حتی وقتی میرم حموم به شدت گریه میکنه 

- علاقه ی زیادی به غذا دادن به من داره! هر چی بخوره همزمان میاد توو دهنِ من هم میذاره (مثلا چیپس)! تعارف هم که نیست، اصراره... واقعا از اینکار لذت می بره... من هم کِیف میکنم

- دیشب (18 اسفند) چیپس با طعم سرکه میخورد! اما چون مزش براش عجیب بود میترسید گاز بزنه و منتظر می موند خودم تیکه های کوچولو توی دهنش بذارم :-))

/ 11 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آلما

اول سلام به مامان آقا رایان خانمی عجبی آب کردید!! ووواااااای هزار ماشاالله چه بچه ناز وخوشمل ایشاالله که همیشه سالم باشه!! عکس دو خیییییییلی نازه !!!(البته تمام عکسا نازه ها این یکی خیییلی خوشمل شده آقا رایان) مامان رایان لطفا عکسای بیشتری از رایان جون بذارید!!! راستی ممنون ا اینکه معنی اسم رایان رو گفتید!! ممنون از همه چیز از طرف من یه بوووووووووس به رایان جون کن!! [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

persian mom

تاتیی اتییییییییییییییییی[نیشخند] ارمیا میگه تاتا[نیشخند] مثل خودت ارومه پس شانس اوردی [شرمنده] ای کاش زودتر میگفتم بهت از این لیوانا بگیری ارمیا هم از وقتی این لیوانا رو براش خریدم روزی 1 لیتر فکر کنم اب میخوره[خوشمزه] عکس جدید موهاشو میزاشتی دیگهههههههه ..اون عکس سایه هاتون خیلی بانمکه شوهرت شبیه بابالنگ دراز شده نکنه تو جودی ابوتی[پلک] (شوخییییییییییییییی کردیدم)][اضطراب]در کل باید عکاس میشدی دیگههههههههه.. رایان جون 17 ماهگیتم مبارککککککککککککک خاله[ماچ

رویا

سلام:-) پسر کوچولوی نازی داری ایشاالاه خدا برات حفظش کنه من باردارم۶ ماه دارم عکس پسرت رونگاه میکنم بلکه به خوشگلی پسرت بشه[نیشخند]

زهره

[ماچ] اول این ماچ اختصاصی من برای این شاهزاده پاییزی مرسی به خاطر این همه دقیق نوشتن مامان مهربونش در مورد حمام رفتن و ترسیدنش برات یه نظر دارم نمیدونم خودت انجام دادی یانه اما سعی کن توی حمام استیکر های رنگ و وارنگ و جوری که رایان دوست داشته باشه و اسباب بازی های مخصوص حمام بگیر ی با خودش توی حمام بیاره شاید ترسش کم بشه موقع حمام رفتن با هم برید حمام توی حمام باهاش بازی کن تا کم کم شاید ترسش کم بشه بعد هم شاید صدا که توی حمام میپیچه و کوچک بودن حمام اذیتش میکنه لای در حمام باز بذار که از بسته بودن در احساس بدی بهش دست نده این چیزایی بود که به ذهنم رسید شاید امتحانم کرده باشی قربونت دوست گلم [قلب]

رویا

ببخشید اینقدر گیر دادم اگه عکس خودت و نی نی هم بذاری ممنون میشم:-)

نازنین

سلام مامان رایان جون خوشمل!! من تازه با وب زیباتون آشنا شدم واقعا که همه چیز زیباو بدون نقص هس!!! وای هزار ماشاالله چه بسر گلی اینشاالله که خدا حفظش کنه و همیشه صحیح وسالم باشه آقا رایان!! وشما مامان هنرمند که واقعا معلومه که خییلی زحمت میکشید و وقت میذارید!!بهتون احسنت میگم!! وعکس هایی که از آقا رایان گل میذارید خییلی ماهرانه میگیرید!! مامان رایان من تو وب عکس شما با آقا رایان رو ندیدم میشه عکستون رو با آقا رایان بذارید؟؟؟ممنون میشم!!![ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

نیرا

واقعا که صبحها با صحنه قشنگی روبرو می شین، منم مشابهشو دارم خدا نگه داره رایان عزیزو که روزبروز شیرین تر می شه ،خیلی دوستش دارم و همیشه به وبلاگتون سر می زنم ، بوس واسه رایانی[ماچ] عکساتون هم مثل همیشه قشنگه ، خیلی از سبک عکس گرفتنتون خوشم می یاد[گل]

فائزه

سلام سلام اول اینکه امیدوارم رایان همیشه در صحت کامل باشه و زندگیتون شادو شاد و شادتر[لبخند] دوم اینکه ازینکه به وبلاگ ما سرکی میزنی ممنوووووون[ماچ] و سوم: نوشتارتو دوست دارم..در حین سادگی قلمت کاملا شیوا و جذاب بیان میکنی. در آخر: "سال بهتری از سالهای قبل در انتظارتون"

مهدیه مامان پرهام

سال نو مبارک رایان خوشگلم ان شاالله سالی پر از شادی و سلامتی داشته باشه عسلم [قلب]