خداحافظ شیشه

سلام

پسرکِ گلِ مامانی رو 3 شبانه روزه که از شیشه گرفتم... شبِ اول یه بار بیدار شد و کلی گریه کرد و منتظر موند، نیم الی 1 ساعت بعدش خوابش برد/ شبِ دوم یه بار بیدار شد و کمی گریه کرد اما 5 دقیقه بعدش خوابید/ شبِ سوم که دیشب بود با صدای در از خواب پرید و زودی هم دوباره خوابش برد و اصلا دنبال شیشه نگشت

الهی که قربون پسرک انعطاف پذیرم برم

البته این شیشه گرفتن مراحل طولانی رو داشت

اصلا دلم راضی نمیشد که سر شیشه رو تلخ کنم. اما بعنوان تنها راهِ چاره یک بار اینکارو کردم که خدا رو شکر سرشیشه تلخ نشد... آخه نمیدونستم که باید صبر کنم تا صبرزرد تلخ بشه!!!

رایان عاشق و وابسته ی شیشه شیرش بود و نمیخواستم کاری کنم تا از اون چیزی که دو سال و نیم عاشقشه متنفر بشه و پس بزنه! با خودم میگفتم شاید ناخوداگاه فکر کنه آخر همه عشق ها اینجوری هستن!!!(نخندینا)

چند ماهه دارم تلاش میکنم و هر هفته حجم شیر رو کم میکنم... شبا تا صبح 500 میل میخورد اما هفته ای یه بار حجم رو کم کردم تا رسیدم به شبی 30 میل (حدود 4 ماه طول کشید)

روزها هم 500 میل میخورد... اون رو هم به 300 میل و بعد به 200 میل و بعد 90 میل و بعد چند روزی به 60 و چند روز به 30 میل رسوندم

مرحله ی بعد اینجوری بود که روزها شیشه رو پنهان میکردم و شب ها (یک بار بیدار میشد) بهش 30 میل شیر میدادم و در جواب اعتراض و بیشتر خواستنش می بوسیدمش و... خوابش می برد

و در مرحله ی آخر که 3 روزش گذشته دیگه شب هم شیشه بهش نمیدم و کلاً داره شیشه رو فراموش میکنه... نه سراغشو میگیره و نه میخوادش

توی این مسیر بارها و بارها و بارها عذاب وجدان گرفتم (مخصوصا وقتی شیر بیشتری میخواست و بهش نمیدادم... چند باری تسلیم خواستش شدم... خلاصه نرم نرمک موفق شدم)

مشکلم فعلاً اینجاست: پسرکم همـــــــه نوع نوشیدنی رو توی لیوان نی دار میخوره بجـــــــــــــــــــــــز شیر
اصلا وقتی میبینه که شیر توی لیوانه انگار ازش میترسه
یعنی توی این مدت اگه شیر هم میخورد به عشق شیشه بود، نه خودِ شیر

 

خدایا شکرت که بدون ایجادِ نفرت موفق شدم

/ 0 نظر / 28 بازدید