20 ماهگی تمام

شاهزاده کوچولو، پسرِ مهربون و خوش اخلاقم 21 ماهگیت پُر برکت باشه... مامانی فدات... فقط 3 ماه تا 2 سالگیت مونده... زمان خیلی بی رحم و عجوله... تا ابد سلامت و خندون باشی نینی کوچولوی پُر احساسم

پست های خرداد:

- از 20 خرداد به بعد پسری مامان کم کم زبون باز کرد و من و بابایی رو خیلیییییییی ذوق زده کرده! مثلا من میگم 1...2... اونم میگه ســــِــــــه! غذا رو میگه غذووو! صبر کن رو میگه اَکُن! چند تا از حروف شعر انگلیسی الفابت رو یاد گرفته...از کتاب حیواناتش آکو: آهو... شیر رو با صداش... و میمون رو یاد گرفته...4 تا فلش کارتِ حیوانات (گاو و گربه و سگ و جوجه) رو براش آوردم و بهش با صدا یاد میدم... اما وقتی صدای گاو رو براش پخش کردم خیلی ترسید و حسابی گریه کرد... تا یه مدت حتی به عکس گاو دست نمیزد و کارتشو پرت میکرد... نمیذاشت منم به عکسِ گاوه دست بزنم!

- مدل رقصیدنش عوض شده! عین سربازا پا میکوبه اما پاهاشو خیلییییی بالاتر از معمول میاره :-))تااااااااااا صدای موسیقی میشنوه سریع بشکن میزنه و میرقصه... خیلی هم دوست داره که موقع رقصیدن نگاهش کنم و براش بشکن یا دست بزنم- 25 خرداد دیدم که صورت های عروسک پنگوئن و زرافه رو روی هم فشارررر میده و صدای بوووس درمیاره فداش بشم مـــــــــن

- انواع آبمیوه ها، مخصوصا آب سیب رو خیلی دوست داره... آب هلو رو هم براش رقیق میکنم و نوش جون میکنه- خیلی دوست داره که ازش بوس بخوام... ولی هنوز یاد نگرفته که صورت رو ببوسه! میدوئه میاد لبشو ببوسم که البته اینکارو نمیکنم و ادای بوسیدن رو درمیارم... بعد هر دوتامون سرمون رو تند تند به چپ و راست میچرخونیم و میگم: به به، به به، به به/ عشق من غش غش میخنده و خوشش میاد و هی تکرار میکنه- وقتی بابا میاد خونه واکنش رایان دیدن داره... تا صدای قفلِ در رو میشنوه یهو هول و هیجانی میشه و میدوووووووووووووووووووئه سمتِ باباش اما........................ از کنارِ باباش رد میشه و قالش میذاره =))))))))))))

- هر چیییی ببینه میگه: این چـــی؟؟؟؟ in chiiii- صدای زنگ موبایل و در خونه رو که میشنوه میگه: کـــی؟؟؟؟؟ kiiiii- عاشقِ اینه که به پشت بخوابم و با کف پاهام ببرمش بالا... یک دو ...و با گفتنِ عددِ 3 بلرزونمش و با سرعت بیارمش پایین :-)))))))- نمیدونم قبلا نوشتم یا نه اما قان قان کردن رو بیشتر از پارک و تاب دوست داره

- توی پارک هم تووو دالون نشسته بود و تکون نمیخورد، اصلااا هم اجازه نمیداد بهش دست بزنیم... یه پسر کوچولویی که از رایان کمی بزرگتر بود اومد رایان رو هول بده تا رد بشه اما رایان برگشت یه دونه سیلی رو صورتِ بچه ی مردم خوابوند!!!!!!!!!!!!!! اون نینی هم اومد رایان رو بزنه!!!!!!!!!!!!! کپ کـــردیم و با هر زحمتی که بود دستشو کشیدیم و به زور از دالون آوردیمش بیرون......... این هم از اولین دعوای آقا رایانِ من :))))))))

- این هم شازده پسرِ متعجب و ستاره های هیجان انگیز... از روی دستش میخواست بگیردشون:

- کمتر مو میخوره خدا رو شکر- وقتی هیجانی بشه یا بخواد جلب توجه کنه تُف میکنه... کلافه شدم از دستش... به سمت مردمم تف میکنه و پا میکوبه و جیغ میزنه و بلند بلند میخنده!!!!!!!!!! البته تف کردنم نییست، آب دهنش رو مثل آبپاش پوووف میکنه!!!!!!!!! ابراز احساساتت رو برم آخه پسرم!!!!!!!!! من هم برحسب نظریه ی روانشناس ها به زور خودم رو کنترل میکنم و چیزی بهش نمیگم تا وقتی که خودبخود از سرش بیفته... هر چند مامان بزرگِ مهربون پیشنهاد داده که به شدت برخورد کنمپست های تیر:- تقریبا از اول تیر فلش کارت هایی که واسه پسری آشنا هستن رو جدا کردم و براش اسمشونو گفتم... پسرکم خیلی خیلی خیلی علاقه نشون میده. هر روز با چند تا از کارتاش دنبالِ منه و میپرسه این چـــیه؟؟!!!!

- چند روزه حرفای جدیدتر میزنه... مثلا می پرسه این چه رنگیه؟ آخه از فلش کارتاش فقط رنگاشو جدا میکنه و با خودش همه جا میبره... خیلی بهشون علاقه داره... منم فقط 4 رنگِ آبی و قرمز و سبز و زرد رو براش گذاشتم... برای بقیه رنگ ها بنظرم زوده... - باز هم مدل رقصیدنش تغییر کرده و بچه ی مستعدم کلی پیشرفت کرده!!!- دو هفته ست پیش من میخوابه... خواب شبم عالی شده... حتی پوستم بهتر از گذشته شده... البته دیروز تختش رو باز کردیم و آوردم توی اتاق خودمون دوباره نصبش کردیم... پسری مامان کلی از دیدن و خوابیدن توی تختش هیجان زده شده بود... مخصـــــوصا دیدار مجددش با عروسکِ خواب:

- تا چند هفته قبل این چیه و این کیه رو بدونِ ـه آخرش میگفت... اما الان یاد گرفته و درست ازشون استفاده میکنه

- تمامِ میوه ها رو دوست داره...

- جنسِ دوست داشتنم داره عوض میشه... عمیق تر میشه... بیشتر و بیشتر و بیشتر میشه... طاقت اشک ریختن و ناراحتیش رو ندارم و به این قضیه خیلی حساس تر شدم:

دل و دین و عقل و هوشم همه را به آب دادیز کدام باده ساقی به منِ خراب دادی؟

/ 10 نظر / 16 بازدید
زهره

عزیز دلم واقعا مامان پر انرژیت درست گفته زمان بیرحم و مثل برق باد میگذره من که میام به وبلاگت سر میزنم گذر زمان کاملا محسوس از تغییراتت متوجه میشم چه برسه به مامان و بابای مهربونت آرزو میکنم همه روزهات همیشه قشنگ باشه پسر خوشتیپ [ماچ] مامان مهربونش همزاد عزیزم فکر کنم ازت خیلی سوال داشته باشم وقتی منم نینی دار بشوم .......[خجالت]

مامان پارمیس

سلام خوشگله من 21 ماهگی مبارک عزیز دلم آخه تو چلا اینقده دلبری [قلب][ماچ]

مامامهر

عزيزم، خدا حفظش كنه اين گل پسرِ ناز شيرين دوست داشتني رو

مامامهر

راستي عروسك خوابش خيلي باحاله، منم دلم ميخواد يكي از اينا داشته باشم ديكه بماند رايان [قلب]

شهرزاد

سلام لی لی جون شرمنده که فرصت نکردم زود زود بیام به رایان جون سر بزنم ماشالا چه بزرگ و ناز نازی شده ...در مورد تف کردنش کار درست رو شما می کنید ما هم وقتی آراد جیغ می زنه برای جلب توجه محل نمیذاریم تا یادش بره بماند که سردرد می گیریم ...چقدر خوب که از خودش دفاع کرده و سیلی زده کلا" بچه کتک بزنه بهتر از اینه که کتک بخوره [نیشخند]در مورد حرف زدنش هم تبریک می گم واقعا" شنیدن صدای نی نی هامون خیلی لذت بخشه در آخر هم یه ماچ محکم از صورت خوشگلش بکن راستی گردنبندش هم خیلی خوشگله [قلب]

sweetdays

عزیز من ماشا...! عجب تغییراتی کردی خاله قربون خنده هات! داری مردونه تر میشی فدات شم...آفرین مامانی اینارو مینویسی سیو میکنی من همش یادم میره آخر سر!!!!!!!!!

آوا مامان مها

[لبخند] سلام عزیز خاله[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] خیلی وقت بود صورت ماهت رو ندیده بودم.

آوا مامان مها

[لبخند] سلام عزیز خاله[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] خیلی وقت بود صورت ماهت رو ندیده بودم.

sepidar

سلام مهربونم وب جالبی داری خوشحال میشم باهات بیشتر آشنا بشم و پستاتو با دوستام لایک کنم.....جامعه مجازی فیس کمپ یه محیط دوستانه با مجوز از ارشاد: http://facecamp.ir اینم چت روم مون: http://campchat.ir/ خیلی راخت میتونی همون جا عکساتم اپلود کنی campup.ir اینم لینک شخصی من..خوشحال میشم دعوتمو قبول کنی: http://facecamp.ir/signup/invited:cecca6029a01c83a75ead54899a535d7 #فدامدا

سولماز

سلام بسیار زیبا می نویسید من خوشحالم از اشنایتون پسر نازی دارید خداوند نگهدارش باشه من هم سه قلو دارم سر بزنید شاد می شم