رایان در آستانه ی دو سالگی (23 ماهگی)

سلام این مامان تنبل را پذیرا باشید

اینقد این جانِ جانانم کاراش متغیره که نمیدونم بیام چی بنویسم... الانم اومدم تغیراتِ کلی رو بگم...

اولا که به شـــدت آتیش پاره شده، هر چند این معنای شرور بودن نیست و هنوز ملایمت نشون میده

دوما هر چیز نرمی رو دوست داره... پَر، پَتو و... روی صورتش می ماله و صداشو نازک میکنه

سوما صبح تا شب به هر چی توی زمین و زمان هست اشاره میکنه و میپرسه این چیه؟ این کیه؟

چهارما نفس من نانای نای دوست داررررره... عاشق دو تا آهنگ گروه رستاک هستش و رقصشم با ریتمشون تندتر میشه... بارون و سوزله

پنجما میوه خور حرفه ای و قهار

ششما به تمام خوردنی ها میگه نانا... قبلا فقط به نون میگفت نانا

هفتما خیلی مهربونه، خیلی اقاست، خیلی ماهه... صبحا بیدار میشه و کنارم بازی میکنه و اصلا اذیت و بیدارم نمیکنه، فقط گاه و بیگاه میاد منو می بوسه... یا کنارم دراز میکشه و خودشو با موهای من قلقلک میده و میخنده...وقتی هم گرسنش باشه شیشه شیرش رو میاره با لطافت میذاره توو دستم و بیدارم میکنه...

هشتما پیش مامان بزرگ مهربون و بابا بزرگ مهربون و خاله جونا و دایی جون داره عشق میکنه و خیلی دوست داره همه دور هم جمع باشیم... میاد دست همه رو میگیره و روی مبل مینشونه

نهما زبان انگلیسیش نسبت به فارسیش عالیه... اصلا انگار فارسی دوس نداره و تمایلی نشون نمیده... وقتی خاله حروف انگلیسی رو نشونش میده میشناسه و جواب میده... البته نه همه رواینا رو بلده: A ... F ... H ... G ... M ... Q ... دیگه یادم نیست چیا... بازم بودتا حرف A رو میبینه میگه A for Appleبهش میگم بگو سیــــــــــــب... میگه Apple میگم بگو گااااو، میگه کَـــــو Cowعدد 2 و 5 هم بلده... البته به فایو میگه یـــآآآی از رنگ ها Yellow و Purpleیعنی اون همه وقت که براش (با نینی) روشن کردم اصـــلاً فایده نداشت و انگلیسی براش راحت تره... هر چی هم بزرگتر میشه بیشتر به انگلیسی اصرار میکنه...

دهما شب ها یه WC میرم از خواب میپره و دنبالم میگردهگاهی نصف شب چشمش رو باز میکنه و چک میکنه کنارش باشم و دستش رو به دستم میچسبونه... یا من دست توی موهاش میکنم تا خیالش راحت بشه(تماس پوستی)گاهی یهو میاد روی بالش منگاهی میاد روی من میخوابه

یازدهما عاشق دویییدن

دوزادهما آقا کوچولوی بانمکم واسمون نمایش میده!!!!!!!!!... یه کارتونی توی یوتیوب هست به اسم Sheep in the island از اوووول تا آخرش رو دقیـــــــــــــــق برامون نمایش میده... تازه دست همه رو میگیره و دور هم جمع میکنه بعدش نمایش رو شروع میکنه... اگه بتونم حتما فیلمشو توی یوتیوب یا اپارات اپلود میکنم

سیزدهما با پیشیِ خاله زوزی خیلی مهربونه... مآآآآآووو مآآآآآوووو کنان نوازشش میکنه

چهاردهما با دایی یوتیوب تماشا میکنه... مخصوصا گیم هایی که ماشین (دید دید!) دارن

پونزدهما ظهر دو ساعتی میخوابه... شب تا 10 و نیم دیگه لالاست

شونزدهما دیگه تاب و سرسره دوست نداره... اسکوتر دایی و دوییدن توی پارک رو ترجیح میده

هفدهما جانِ جانانِ وروجکم عاشق پتوی بابابزرگه!!!! صبحا میره سراغ بابام و پتو رو از روش میکشه و با خودش تا هال کشون کشون میاره، بعد روش ولو میشه و ذوق میکنه و کارتون تماشا میکنه... بعضی وقتا هم سر پتو دعواشون میشه و بابابزرگ مهربون یواشکی پتو رو محکم میگیره و نمیذاره رایان اونو بکشه

هیجدهما لگو رو خیلی دوست داره

نوزدهما هنوز میونه ی خوبی با حموم کردن نداره

بیستما هرررر کاری میکنه دوست داره همه تشویقش کنن و حتمـــــــــاً دست بزنن و بگن: هـــــــِــــی/ به همه یکی یکی نگاه میکنه و منتظرِ تشویق میشه

بیست و یکما وقتی بهش میگیم (آی لاو یو) بوسمون میکنه... نمیدونم چرا فکر میکنه آی لاو یو یعنی ببوس!!!!

بیست و دوما کالسکه دوست نداررررررررره

بیست و سوما عاشــــقِ تیتراژِ باب اسفنجی هستش و خیــــــــــــــــــلی بامزه اونو میخونه مخصوصاً اون اُوووووووو اولش اولین کارتون مورد علاقشه... از وقتی چاردست و پا میرفت شیفته ی این اسفنجِ زبون دراز شده بود

بیست و چهارما عاشــــــــــــــــــــــــــــــــقِ ماشینه و بهش میگه دیــد دیــد

بیست و پنجما به شدت ابراز علاقه میکنه! به همه... همه رو می بوسه، یا از لب یا هوایی... حتی پیشیِ خاله رو ماچ میکنه...

/ 5 نظر / 41 بازدید
روزهای شیرین

عزیز دلم آقا کوچولو! ماشا.. این وروجکا امون میدن از بس که همه چیزو یاد میگیرن تحویل میدن! عاشقشمممم بوسی

ال هام

مامان خانوم ما منتظر پست تولدیم هاااااااااااااا[پلک]

آوا

سلام عزيزم مباركه تولدت. [قلب]

آوا

سلام عزيزم مباركه تولدت. [قلب] مها هم عاشق باب اسفنجيه. نميدونم اين اسفنج چي داره كه اين همه بچه ها دوسش دارن. اولين قرش هم توي سه ماهگي بخاطر تموم شدن كارتون بود. :)

کورش

سلام اسم پسر من هم رایان هست. موفق باشند هر چه رایان هست.